description متن perm_media گالری تصاویر volume_up مستندات صوتی videocam مستندات ویدئویی
۲۴ تیر ۱۳۹۷
description
دومین روز از دوره آموزشی ویژه جایزه پروین اعتصامی برگزار شد

از بندبازی روی شعر تا روش‌های نویسنده شدن!

دومین روز از دوره آموزشی ویژه جایزه ادبی پروین اعتصامی جمعه ۲۲ تیرماه با بانوان شاعر و داستان نویس از سراسر کشور همراه شد.

به گزارش روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی، در دومین روز از دوره آموزش ویژه جایزه ادبی پروین اعتصامی، اساتید نام‌دار شعر و داستان، دانش و تجربیات خود را در اختیار ادب‌جویان قرار دادند.

 

تشخیص مخاطب می گوید چه چیزی شعر است!

دکتر اسماعیل امینی آغاز کننده نخستین کارگاه آموزشی این روز است. او قرار است درباره «چیستی شعر» سخن بگوید.

امینی در این کارگاه با طرح این سوال که چرا اشعار ضعیف منتشر می شوند می گوید: « هر فردی درکی از شعر دارد و فکر می کند فهمش از این موضوع درست است در حالی که گاهی متوجه ارتباطات عناصر شعری با هم نیست. باید نگاه نافذ نسبت به شعر داشته باشیم تا هر چیزی را با عنوان شعر به ما تحمیل نکنند.»

وی ادامه می دهد: «تمام دعواهای ادبی سر این است که خط ممیز شعر و غیر شعر چیست. آرایه، کشش، ایهام، ایجاز، کنایه و حرف تازه عناصری است که می تواند در شعر باشد. همچنین نقد ادبی می گوید یک طرف شعر مخاطب است و او می تواند تشخیص دهد که شعر هست یا نیست!»

داور بخش شعر هشتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی با بیان اینکه در شعر با موضوع و زبان مواجه ایم توضیح می دهد:  «معیار علمی برای سنجش شعر باید بیرون از افراد باشد چون در غیر این صورت هر فردی بر اساس سلیقه خود می تواند چیزی را شعر بداند یا خیر.»

 

عشق بی مانند ترین الگو در داستان نویسی است

محمدجواد جزینی در آن سوتر با داستان نویسان از «پترن شناسی در داستان نویسی می گوید.

او سخنانش را با تشریح انواع الگوها در داستان نویسی اینگونه آغاز می کند: «پترن به معنای کل داستان را در یک جمله جمع کردن است. الگوها در داستان نویسی انواع مختلف دارند که از آن جمله می توان به الگوی «جستجو» اشاره کرد که در آن هر چه دنبال عنصری غیر قابل دسترس بگردیم داستان جذاب تر می شود. الگوی دیگر «سفر» است که در سینما به آن قصه جاده ای هم گفته می شود.»

به گفته جزینی، الگوی «انسان ضعیف» نیز یکی دیگر از موقعیت های جذاب داستان نویسی که در این باره می توان داستان دخترک کبریت فروش را نام برد. اما یکی دیگر از الگوهای جذاب «راز» است. برخی داستان ها تعمیق ندارند و حاوی یک سوال و گره هستند که در انتهای داستان باز می شود. اما برخی از قصه معمایی است و گره و راز آن باز نمی شود به این داستان ها مک کافی می گویند. نویسنده در این نوع الگو می خواهد بگوید همه رازهای جهان قابل گشودن نیست. یکی از جذابیت های خواننده عوام قصه های معمایی است.»

جزینی در ادامه به الگو عشق که بی مانند ترین و جذاب ترین رمان های جهان را شکل داده اشاره می کند و اینگونه ادامه می دهد: «هیچ داستانی نیست که الگوی عشق نداشته باشد چون مردم این داستان ها را دوست دارند. حال داستان زمانی درست می شود که در راه رسیدن عاشق و معشوق مانع وجود داشته باشد. نگاهی به تاریخ ادبیات نشان می دهد که به طور مثال قصه های اعراب فراق را بیشتر برجسته می کند اما فرهنگ اروپایی وصال را! چراکه اروپایی ها معتقدند اگر کسی شیدایی عشق را داشته باشد باید جایزه ای بگیرد که آن وصال است. ما هم از همین کهن الگوها پیروی می کنیم چون به دلیل شرقی بودن این وجه را داریم.»

او به انواع عشق در متن داستان می پردازد و می گوید: « در پرداخت الگوی عشق می توان از عشق ممنوعه نام برد که یکی از شاخه های آن نابرابر بودن است؛ بدین معنی که یک پسر نوجوان عاشق زن بزرگسال می شود. عشق های یک طرفه، عشق های پست مدرن و عشق های غریب انواع دیگر عشق هستند. در کنار الگوی عشق می توان به الگوی ضد عشق هم اشاره کرد که در آن عشق عبث، پوچ و بی معنی است. »

 

به گفته جزینی، «الگوی انتقام نیز یکی از جذاب ترین مدل ها در داستان نویسی است. قصه های انتقام اجرای عدالت به شیوه شخصی است و هر چه انتقام شدیدتر باشد داستان برای مخاطب بسیار جذاب تر است. الگوی ایثار نیز  ضد الگوی انتقام است که ممکن است گاهی به زعم ما حماقت باشد اما گاهی صورت حماسی پیدا می کند.»

 

ترانه؛ چرا و چگونه؟

عبدالجبار کاکایی در ادامه برگزاری کارگاه ها پس از اسماعیل امینی میزبان بانوان شاعران است تا به سوالاتشان درباره ترانه امروز پاسخ دهد.

او از این می گوید که چگونه شبکه های مجازی ترانه را به یک ابزار قوی تبدیل کرده اند و حتی افرادی چون علی معلم نیز می خواهد این وزنه را بالا ببرد!

کاکایی در ادامه تعریفی از هویت اصلی ترانه ارائه می دهد و می گوید:  «ترانه خواست عمومی و رایج جامعه بوده و سرایندگان ترانه در گذشته آدم های معروفی نبودند. مساله ای که ترانه را جدی کرد این بود که در اواخر دوره قاجار افرادی چون عارف قزوینی و شیدا ظهورکردند و ترانه به ابزاری برای رصد تحولات اجتماعی تبدیل شد. اما آنچه که امروز به نام ترانه مرسوم است سخن گفتن به زبان رایج و احساسات جامعه است و بر همه جای زندگی ما سرک می کشد. وقتی این زبان را به خدمت بگیریم زبان خودش را محدود نمی بیند و منطقش معمولی می شود.»

وی ادامه می دهد: «به همین دلیل در مرحله اول ترانه دل شعرا را می زند چون احساس می کنند سطحی است در حالی که زبان رسمی محمل انتقال اندیشه های بلند است. پس تعحب نکنید منطق شعر محاوره رایج و معمولی است چراکه این شعر بر زبان عرف رایج بنا شده است. بنابراین زبان محاوره زبان طبیعی  وگفت و گو است و احساسات جامعه را بر اساس فرهنگش بیان کند.»

او با تاکید بر اینکه سرودن شعر با ترانه از لحاظ ساختار اندیشه و زبان متفاوت است یادآور می شود: «ترانه فرصت کوتاه شنیداری را با مخاطب ایجاد می کند و در این فرصت نمی توانید چندین بیت در تاکید و انکار موضوعی بیاورید. در ترانه رفتار ادبی این است که زبان به واسطه احساسات شاعر قوی تر شود. پس ترانه مسیرش از شعر منفک می شود و زبان رایجی که امروز در خدمت ترانه است زبان محاوره است.»

به گفته کاکایی، در ترانه گفتن باید چندین امر را در نظر داشت؛ نخست موضوع است چون بر اساس موضوع باید یک فضای آهنگین ترسیم کرد.  من در ترانه سرایی تلاش کردم با گوش دادن موسیقی جان کلام را دریافت کنم. این دانش سماعی است و گوش را با نوای موسیقی الفت بدهید. دهل و سرنا برای من صدای زن و مرد است. باید با موسیقی الفت گرفت در غیر این صورت از این جنگ مغلوب بر می گردید.»

وی با اشاره به اینکه امروز موسیقی دارد به خانه اش بر می گردد و به خنیاگری می رسد اضافه می‌کند: « سراینده ترانه های امروزی بیشتر نوازنده ها هستند و این اتفاقی است که پیش از مشروطه رایج بود.»

 

همه عناصر لازم برای مستندنویسی!

مریم برادران در روز دوم دوره آل جلال با موضوع «بررسی عناصر مستند و مستند نویسی» با داستان نویسان این دوره همراه شد.

او در این کارگاه درباره مستند نگاری به عنوان ژانر ادبی سخن می گوید: «هنر کلید فهم زندگی است؛ کسی که به دنبال کشف حقیقت باشد نگاهش با دیگری فرق دارد. ما باید به خودمان احترام بگذاریم و مولفه های مهم را کشف کنیم.»

برادران که داوری بخش ادبیات داستانی هشتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی را برعهده داشته، با اشاره به اینکه در مستند نویسی ایده، جمع آوری داده، تدوین و اعتبار سنجی مطرح می شود توضیح می دهد: مستندنگار باید در همه این مراحل عناصر مستندنگاری اعم از چه کسی، چرا، کجا، کی و چگونه را از خود بپرسد. همچنین در مستند نوشتن مقدمه بسیار مهم است که در ایران بسیار مغفول مانده است. مشاوره و ویرایش از نکاتی است که باید در مستندنگاری مورد توجه قرار گیرد. متون در مستند نگاری باید راستی آزمایی شده باشد. اگر بحث از یک خاطره شخصی بالاتر برود باید راستی آزمایی شود.»

 

سپید با سنت شکنی آغاز می‌شود

حمیدرضاشکارسری در بخش شعر میزبان شاعران جوان از سراسر کشور بود.

او محوراصلی سخنانش را «شعر سپید» قرار می دهد و می گوید: «گاهی شاعر حرف هایی دارد که اگر بخواهد در قالب بگنجاندآن را مچاله می کند. این در حالی است که در آن سو تقارن و توازن در شعر کلاسیک موجب نتایج درخشانی در ادبیات شده و ملاک بسیاری از ما برای زیبایی شعر توازن و تقارن است و مگر می توان طبع زیبایی شناسی بشر را نادیده گرفت.»

او با طرح این سوال که آیا می توان معیارهای جدید زیبایی شناسی را وارد شعر فارسی کرد؟ پاسخ می دهد: «این سوالی است که برخی شاعران مشروطه مانند ابوالقاسم لاهوتی یا شمس کسمایی به آن پاسخ گفتند. این افراد پیش از نیما شعر نیمایی نوشتند بنابراین شاعران مشروطه با این سابقه قالب را می شکنند و شاعر جرات می کند تقارن را از شعر جدا کند.کتاب  «بدعت ها و بدایع نیما» می گوید که او چگونه توانسته این اقدام را انجام دهد.»

شکارسری تاکید می کند : «مسیری را شاعران مشروطه باز کردند تا نیما بیاید و در نهایت شاعران دیگر هم بتوانند توازن را از شعر بگیرند.»

او با بیان اینکه هر چه به سنت دلبسته تر باشید کندن از سنت سخت تر است اضافه می کند: « می گویند چون نیما شاعر کلاسیک نبود بهتر توانست شعر نو را خلق کند. از سوی دیگر جریانی در برابر شعر نیما به وجود آمد که از آن جمله می توان به پرویز خانلری و حمید شیرازی اشاره کرد.»

شکارسری فراز دیگری از سخنانش را اینگونه آغاز می کند: «گاهی شاعر با توجه به زبان غالب در شعر زمانه سنت شکنی می کند و از ادبیات فاصله گرفته و با زبان جدیدی کار می کند. از همین جاست که شعر سپید آغاز می شود چون وقتی توازن و تقارن را از شعر بگیریم تبدیل به سپید می شود و در قالب نمی گنجد.»

شکارسری درباره تعریف فرم و ساختار هم سخن می گوید و ادامه می دهد: «در شعر کلاسیک فرم به مثابه قالب است و توازن و تقارن ایجاد می کند اما وقتی توازن و تقارن نداریم هیچ چیزی موجب چینش سطرها نمی شود و هیچ قالبی ندارد با این وجود صورت دارد.»

او با بیان اینکه شاملو به صورت جدی شعر بی وزن نوشت ادامه می دهد: نخستین شعرهای سپید شعر فارسی را می توان از کتاب «هوای تازه» پیدا کرد. او به عنوان سردمدار شعر سپید تا آخر عمر شعر نیمایی می نویسد. اتفاقی که در شعر او می افتد این است که از جنس عروضی نیست ولی فرم دارد.»

وی یادآور می شود: «تعریف شعر سپید به فاصله گرفتن از توازن و تقارن مرتبط است با این وجود هر شعر سپید فرم خاص خود دارد.»

شکارسری در بخش پایانی سخنانش عنوان می کند: «شاعر آونگارد سر سازش با هیچ سنتی ندارد و تمامی هنجارها را می شکند. او نسبتی با نسبت های موجود ندارد و به همین دلیل ارتباط با او سخت است اما شاعر پیشرو، رابطه ای با سنت باقی می گذارد تا به فهم اثر منتهی شود پس به صورت کامل از سنت دل نمی کنند. عسرت نیما در زمانه خودش به عنوان پیشرو در این است.»

 

نویسنده درونتان را زنده نگه دارید!

کارگاه بعدی روز دوم با حضور آناهیتا آروان ادامه یافت.

او درباره «تحلیل داستان های سال ۹۶  نویسندگان زن » سخن می‌گوید و ادامه می‌دهد: «تا وقتی جمله ای را از کتابی نشناخته باشید ارتباط ما با متن کامل نمی شود. همچنین در بسیاری از آثار مختلف رجوع به آثار دیگر دیده می شود به طور مثال رمان دلبرکان غمگین من با الهام از رمان خانه زیبایان خفته من دیده می شود. از سوی دیگرآثار داستانی و هنری وقتی به هم ارجاع می دهند از یکدیگر حمایت می کنند گویی به هم وابسته هستند.»

این نویسنده می‌افزاید: «امروز گاهی نویسندگان از تکنیک ها و فرم های زیادی استفاده می کنند در حالی که اساسا نیازی به آن نیست. همانطور که نقاش امپرسیون می بایست بتواند یک برگ را نقاشی کند تا بعد بتواند آن را مخدوش کند، نویسنده هم اگر نتواند یک داستان خطی بنویسد بر هم زدن فرم ها چه تاثیری دارد؟!»

 

آروان در بخش دیگری از سخنانش از هیجانی نویسی در آثار زنان گله می کند و می گوید: «در آثار بانوان مدام از واژه های کلیشه ای استفاده می شود. حتی در توصیف ها این ضعف دیده می شود. در حالی که باید از یادداشت نویسی دبیرستانی که نوشته های هیجانی دارند عبور کنیم. تلاش زورکی برای تحریک احساسات نباید وجود داشته باشد چون اگر حس نابی وجود داشته باشد می تواند روی مخاطب اثر بگذارد.»

به گفته او، در آثار نویسندگان زن کمتر شخصیت های ماندگار خلق می شود و این شاید یکی از دلایل موفق نبودن داستان است چون باید شخصیت پردازی شود. زنان باید تلاش کنند شخصیت های برجسته و ماندگار خلق کنند. از سوی دیگر یکی دیگر از مشکلاتی که در رمان های زنانه وجود دارد پراکنده گویی و عدم انسجام است چون نتوانسته عناصری که بار درامتیک دارد را تعیین و موضوع اصلی خود را انتخاب کند.

آروان که نامزد بخش ادبیات داستانی این دوره از جایزه ادبیات پروین اعتصامی است، در پایان خطاب به داستان نویسان توصیه کرد: «حساسیت به خواندن آثار داشته باشید. بسیار بخوانید و نویسنده درونتان را زنده نگه دارید! درون همه شما نویسنده است اجازه ندهید شرایط تغییرش دهد!»

 

شعر سرودن عین بندبازی است

در بخش دیگری از برنامه های روز جمعه جلسه شعرخوانی و نقد با حضور انسیه موسویان، بهروز جلالی و غلامرضا طریقی برگزار شد.

جلالی در این کارگاه با بیان اینکه شعر سپید اگر نگاه انتزاعی داشته باشد اشکالی ندارد می گوید: «اما اگر شاعر با واژه ها انتزاعی کار کند آسیب می بیند چون اکنون دوره شعر انتزاعی نیست. از سوی دیگر شاعر باید داستان کوتاه و متون فلسفه هنر بخواند چون به کمک شاعر می آید.»

وی در بخش دیگری از سخنانش نثر را گونه ضعیف شعر نمی داند و می گوید: « اما باید در شعر انگیزش باشد چون شعر سرودن عین بندبازی است. اگر درست بندبازی کنید هورا می شنوید در غیر این صورت هو می شوید! شاعران جوان باید شعرشان را چکش کاری کنند و فراز و فرود آن را چک کنند.»

موسویان هم در همین راستا ادامه می دهد: «باید با مطالعه وسیع دایره واژگانی را در شاعر قوی کرد. شعری که اندیشه محور است نباید از فرم غافل شود و این نکته است که شاعران باید به آن توجه کنند.»

 

زنانی که می‌توانند سوژه داستان باشند!

بعداز ظهر جمعه، دوره آل جلال میزبان میثم امیری و محمد ناصرزاده بود تا همراه با داستان نویسان حاضر در کارگاه چرخی میان سوژهای داستانی بزنند.

امیری در این کارگاه، استفاده از زندگی نامه های شخصیت های پرماجرا، سوژه یک روز پرماجرا، تیپ افرادی که در زندگی اشان دچار تحول می شوند، پشت پرده سلسله ای از وقایع، ورود پر ماجرا به زندگی یک فرد و … را از مهمترین سوژه هایی دانست که می تواند در داستان نویسی مورد توجه قرار گیرد.

 

به گفته او، «شخصیت های آوانگارد موضوع خوبی برای سوژه یابی است مانند قمر الملوک وزیری، سیما ایزدجو و شهلا وهاب زاده. تراژدی هم می تواند سوژه جذابی باشد مانند زندگی مریم میرزاخانی باشد. از سوی دیگر در تاریخ مذکری که وجود داشته شخصیت هایی مانند گوهرشاد هستند که از کسانی است که در دوره او فرهنگ رشد زیادی می یابد. ندیمه او مهری هروی شاعر است. او در عین علاقه مندی به فرهنگ و ادبی تا سن ٨٠ سالگی در عرصه سیاست فعالیت می کرده است بنابراین می تواند در تاریخی که مذکر است سوژه خوبی برای داستان نویسی باشد.»

امیری یادآور شد، از زنان امروزی لیلا عراقیان طراح پل طبیعت، خانم شرفبافی رئیس هما و نیز سوره حرا به عنوان یک زن بد می تواند سوژه داستان نویسان قرار گیرند. او توصیه می کند که داستان نویسان از محیط اطرافشان الهام بگیرند.

 

نترس و داستان نویس شو!

ناصرزاده هم درباره سوژه یابی در داستان می گوید: «موضوع ادبیات در طول تاریخ سوژه بوده، پس قدم اول دیدن و سوژه یابی است. سامرست موام درباره سوژه می گوید، من متون مختلفی اعم از  بالزاک، تولستوی و دیکنز دیدم و با بررسی دقیق به این نتیجه رسیدم که این متون به لحاظ ادبی متوسط رو به بالاست اما آنچه که این رمان ها را موفق کرده سوژه های خوبی داشتند که نسل های مختلف با آن درگیر  می‌شوند.»

وی با تاکید بر اینکه سوژه خوب ماندگار است و با گذشت زمان کهنه نمی شود ادامه می دهد: «در سال ۱۹۸۵ از تورگنیف برای سخنرانی دعوت می کنند. او دو اثر ادبی هملت و دن کیشوت را  با هم مقایسه  می کند و در این ارزیابی هملت را به قهرمان شمالی و دن کیشوت جنوبی را به قهرمان جنوبی تشبیه می کند. به اعتقاد او قهرمان شمالی پر از شک است که با این قهرمان ادبیات جلو نمی رود چون پر از تردید است اما قهرمان جنوبی نترس است!»

او یادآور شد: «ما باید سوژه را در لحظه ببینیم و شکار کنیم و از تردید بیرون بیایم و از قهرمان شمالی به قهرمان جنوبی تبدیل شویم. در نظر داشته باشید اگر شهرزاد سوژه خوبی نداشت زنده نمی ماند. او شب های مختلفی شاه و درباریان به دنبال سوژه های خود می کشاند.»

ناصر زاده در فراز دیگری از سخنانش به این موضوع اشاره می کند که چگونه وقتی به دنیا نگاه می کنیم ما در مرکز هستیم. در این حالت نگاه از بالا وجود ندارد و در پیدا کردن و بسط سوژه در مرکز عالم هستیم.»

وی در پایان گفت: « در تاریخ ادبیات هیچ چیزی شیرین تر از گفت و گوی زن و مرد نیست. باید در داستان نویسی دارایی ها را تبدیل به سوژه کرد و در آن تردید نداشت.»

 

زندگی را مدیون فریدون مشیری هستم

یکی از بخش های شیرین روز دوم اردوی بانوان داستان نویس و شاعر دیدار با محمد علی بهمنی بود.

مطلع سخنان بهمنی خاطره ای از نحوه تولدش در قطار است. او از خاطرات کودکی و آشنایی‌اش با فریدون مشیری و حمایت‌های بی دریغ از او می‌گوید: « من در کودکی شعر را دوست داشتم چون مادرم فرانسه می دانست و بواسطه علاقه او، ما هم با شعر دم‌خور بودیم. از سوی دیگر من شانس ارتباط با فریدون مشیری را که از دوستان خانوادگی ما بود داشتم. مشیری روزی  به من گفت می توانی شعر بگویی. از او پرسیدم چگونه باید این کار را کنم؟ گفت شما باید به چیز و یا کسی بیاندیشی من به تنها کسی که می توانستم آن موقع بیاندیشیم مادرم بود. بنابراین بعد از چند روزی یک شعر برای مادرم سرودم. اما در مقابل پدرم از شعر بدش می آمد و تا آخر عمرش هم به سفارش مادرم متوجه سرودن شعرم نشد.»

 

بهمنی که بیگاه یاد و نام مادر بغضی را در گلویش می فشارد اینگونه ادامه می‌دهد: به هر حال شعری از روی کلماتی که دوست داشتم برای مادرم ساختم و آن را پیش فریدون مشیری بردم. گفت: این شعر را خودت گفتی؟ و از آن خوششم آمد و در نهایت این شعر در مجله مشیری چاپ شد.»

این شاعر کشورمان بخش های دیگر از خاطراتش را به چگونگی ورودش به چاپخانه و کار در آن اختصاص داد و از این گفت که چگونه توانسته در ۱۶ سالگی به کمک فریدون مشیری مجوز چاپخانه‌ای را بگیرد.

به گفته بهمنی، او شعر و هستی چاپخانه اش را به فریدون مشیری مدیون است. کسی که با حمایت از بهمنی و تشویق او به حضور در میان محافل شاعران، موجب جوشش قریحه و ذوق ادبی او شد.»

 

ایستگاه پایانی شعر و داستان…

برنامه‌های دوره آموزشی ویژه پروین اعتصامی به ساعات پایانی خود می‌رسد و شامگاه در بخش شعر با برگزاری جلسه شعرخوانی و نقد با حضور ابراهیم اسماعیل اراضی، ارمغان بهداروند، غلامرضا طریقی و در بخش داستان با حضور آناهیتا آروان دنبال شد.

آخرین بخش این دوره آموزشی، تحلیل و شناسایی عناصر داستانی در انیمیشن‌ها بود که با حضور مهدی قزلی برگزار شد.

دیدگاه خود را در مورد این متن برای ما بنویسید.

comment
account_circle
email